--> پناهنده

پناهنده

 

[=آرشيو=]
March 2005 April 2005 May 2005 June 2005 July 2005 August 2005 February 2008


[=همسایه ها=]
Popdex
Yahoo!
Google
Blogshares
Blogdex





   Tuesday، August 23، 2005  

با من نگاهی بیشتر

با امروز بیست سالی می شود که تمنای نگاهت ورد زبان روزها و رویای رنگی خوابهایم شده
بیست سااااااااااااال زیر سایه ات زندگی کردن کم نبود
بیست ساااااااااااال گرم شدن زیر آفتاب ابری ات کم نبود
بیست سااااااااااال انتظارت کم نبود
با این که این بیست سال در برابر انتظار هزار و صد و هفتاد ساله تو ناقابل است، اما نمی دانی برای من چه سان سخت و دیر گذشته است.
امشب بیست شمع به یمن بیستمین سال و ان شاءالله که ان شاءالله آخرین سال انتظار در دلم برایت روشن می کنم و قول می دهم که نه، سعی می دارم به ملک شیطان بیچاره تجاوزی نکنم که نکند شتاب نفسهای وامانده اش شمع هایم را فوت کند
از این رو که عهد کرده ام تا روزی که بیایی همه شمع های هرساله ام را روشن نگه می دارم و تو که آمدی بشماری سالهای ندیدن و انتظارم را
و فوتشان کنی
و خاموش شود آتشی که به جانم افتاده است
در شادی امشبم انگشتان لرزان و دل بی تاب و چشمهای خیس و امیدوارم گواهی این تمناست که در بهار جدید
با من نگاهی بیشتر
که دلواپسی عبور از مرز نگاهت شکنجه ام می دهد
دلواپسی مکث نگاهت در توقف های پلک زدن شکنجه ام می دهد
دلواپسی گم ماندن موجودی کوچکم در پهنه وسیع نگاهت شکنجه ام می دهد
و دلواپسی مردن خارج از سیطره نگاهت زنده به گورم می کند
...
نخند به دلواپسی هایم که من
معتاد نگاه تو ام
و بی قراری جمعه هایم تنها محرکه طپش های قلب بازیگوشم
با من نگاهی بیشتر
که من خواب تملک نگاه تو را دیده ام و در کودکانه ترین رویاهای خیالی ام شلاق غیرت به صورت رقیب نواخته ام
یکی هم اینطور مثل من، مگر چه می شود
آن همه عاشق یکنواخت و خسته کننده، ملال آورند
بی سروپایی مثل من را چوب بی اعتنایی زدن چاره نیست
با من نگاهی بیشتر
تنها چاره این است_ بسیار ساده _ که من فریب نگاهت را چون کودکی نادان باور خواهم کرد
فریب نگاه خالی ات را از این مست نااهل دریغ نکن
که من در آغاز بهار جدید زندگیم فقط همین را از تو می خواهم
مهدی ام!
با من نگاهی بیشتر
...با من

1/6/84

   [ POSTED  @ Maryam 11:57 AM ] [ ]